بیست و هشتمین ماهگرد فرشته کوچولوهای عزیزم...



سلام به دوقلوهای خوشگلم
وسلام ویژه به خوانندگان عزیز وبلاگ دوقلوهام
نمیدونم چرا اینقدر وقت کم میارم کاش هر روز 36 ساعت بود 
شاید اونوقت زمان خواب با خیال راحتری میخوابیدم
از اینکه به کارهام رسیدم
نمیدونم چرا هر روز
چند ساعتی زمان کم میارم 
ولی با همه این مشغله و خستگی واقعا احساس خوشبختی
میکنم از اینکه شما رو دارم و لحظه لحظه ی زنده بودنم رو با
احساس ناب مادری سپری میکنم
واقعا چه لذتی داره وقتی صورتت غرق در بوسه های
گرم و خیس کودکانت میشود
چه لذتی دارد وقتی صبح با صدای زیبای کودکت از خواب بیدار
شوی مامان جون سیام صب بخیر ...
واااای از زمانی که داری آشپزی میکنی و ارغوان گلم
میاد و میگه مامان جون داری فلان غذا رو میپزی
الهی مامان قربونش بشه از بوی غذاها تشخیص میده .
چه حسی داره وقتی میری تو اتاق و میبینی پسرت داره
موهاشو خودش شونه میکنه و آواز میخونه

و ...
این ماه به خاطر مصادف شدن با ماه رمضون همش به مهمونی
و دید و بازدید گذشت که به شما شیطونا هم خیلی خوش
گذشت ...
روز مسابقه والیبال و اینم بچه های والبیالی ما

بازیهای کودکانه

امان از تبلت بازی شما ...

وقتی دیگه تو خونه همه مدل آتیش سوزوندید راه میوفتید بیرون

واکس زدن کفش ...

روشن کردن لامپ ها توسط امیر عباس ...

و بعد خاموش کردن لامپها توسط خواهری ...

وای از این ابراز محبتها...

خوشتیپ های ما قبل از رفتن به مهمونی های افطاری ...




تولد عمو حمید
امسال مهمونی افطاری مامانی زهراینا رو جوری تنظیم کردم که مصادف
با شب تولدعمو حمید شد و یه تولد کوچولو براش گرفتیم
و شما دو تا هم که عاشق شمع فوت کردن ...




دوقلوهای سرخ آبی

عاشقان فست فود



سیاه و سفید

بازیگوشی های قند و عسل



جشن تولد هانیه
بازم یه تولد دیگه بازم بادکنک و شمع و برف شادی ...
باز هم خنده و شادی و بازی
فکر میکنم یکی از لذتبخشترین کارهای شما فوت کردن شمع هست
البته تو جشن هانیه جون چیزی که خیلی مورد توجه شما بود
کادوهای تولد بود و از کنارشون تکون نمیخوردید مخصوصا
امیر عباس 






اینم از بعضی خوشمزه های تولد که مامان درستشون کرده بود
واسه برادر زاده خوشگلش یعنی هانیه خانم



الهی که همیشه لباتون خندون و دلاتون شاد باشه



بیست و هشتمین ماهگرد فرشته کوچولوهای عزیزم... 











